X
تبلیغات
عاشقانه

 

براے ـבیدטּ ڪارت پـωـتـــ آلهاے عاشقآنـِ ـــﮧ ڪلیـڪ ڪنیــב


نوشته شده در شنبه دهم تیر 1391ساعت 23:24 توسط رویا

یـــــقــــیـــــــن دارم وقــتـــــی 

می بوسمت.....

خـــــــــــــــــدا هــــــــم دلـــــش مــــی خواهد....

جــــــــــای مـــــن بـــــــــاشـــــــد....

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 18:0 توسط رویا


لبهایم چـه بد عـادت شده اند

همین که تو را می بینند ..  

نجوای ِ مرا ببـوس سَر می دهند ...!!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 11:23 توسط رویا|

تمـام ِ اين چـند سـال و اَنــدي عــمرم بـه کــنار..

مـن فـــقط ،
بـه انـــدازه ي همــان صَــدُم هـاي ِ ثـانيه اي که ،

در هــواي ِ عطـرِ ِ آغــوشت نفـس کـشيـدم ،

زندگي کردم !
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1392ساعت 11:14 توسط رویا

روزی در گرمای تابستان به خانه ام آمدی...

دست در دستانم نهادی و قلبم را ربودی....

پس از آن رفتی...من بودم و خاطراتت...قلبم در دستان تو و تو در قلبم...

با یاد تو و خاطراتت روزها را سر کردم...

ماهها  آمدند و رفتند اما تو نیامدی...

باز هم من بودم و گرمای دستان تو...

من بودم و تنهایی.

و اما بالاخره تو آمدی...وقتی که دلتنگ بودم...

تو آمدی و دوست داشتن را لمس کردم...

با تو هیچ هراسی نخواهم داشت...

پس بمان که ماندنم به حضور تو وابسته است...

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 9:2 توسط رویا

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد

انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد

تا وقتی که در وا می شه لحظه ی دیدن می رسه

هر چی که جاده ست رو زمین به سینه ی من می رسه

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 2:50 توسط رویا


وقتی آمدی

آنقدر مرا محکم در آغوشت بگیر

که نه شبی صبح شود

نه هیچ صبحی جراتِ بیدار کردنمان را داشته باشد .

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1392ساعت 17:28 توسط رویا|


انگار خدا

در " صدایت "

کدئین تزریق کرده..

با من که حرف میزنی

دردهایم را تسکین می دهی...!

نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1392ساعت 20:19 توسط رویا

دلــم

شراب می خواهـــد

با طعـــم لبـــهای تــو....

دلم یک بغــل عشــق می خواهـــد

با لذت آغــوش تــــو.....

دلــم،

بی واسطه بگویم....

دلــم

تــو را می خواهـــد


با طعم دلپذیـــــر نفســهای تــــو....!!

نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1392ساعت 2:33 توسط رویا|

حسِ دوست داشتنت مانند پیچکی وجودم را می گیرد

همه وجودم را به آغوش می کشد

آسمانم را آفتابی

شبهایم را مهتابی می کند

اصلا دوست دارم برقصم

بخندم

جیغ بکشم

مثل یک دختر بچه ناز دور تا دورِ دامنم را بگیرم وبچرخم

حسِ دوست داشتنت که در وجودم می پیچد

فقط باید باشی

اینجا کنارم

تا گوشت راببوسم وآرام دوستت دارم را هــــــــزار بار برایت تکرار کنم ...


نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 17:50 توسط رویا|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
» وقتی میای...
» وقتی آمدی...
» صدای تو...
» دلم...
» حسِ دوست داشتنت...
»
» مرב بــــﮯ همتاے مـــטּ روزتـــ مبارکـــ ...
» دلم ...امشب ...
» دلتنگی ...
» زن ...
» حسادت ...
» آغوشم...
» آمدنت را نزدیک کن . . .
» بــاور کُن ام،..
» نفس...
» من دلم می خواهد...
» تولـّבتــــ مبــارکـــــ نفـωـــم ...
» تو را كم دارم...
» بوسه هایت...
» تولدت مبارک رویای من...
» سال نو مبارک ...
» وقتی که نیستی...
» بی تو بودن...
» دل شوره ...
» طراحی زیبای مریم جون ...