تبليغاتX
عاشقانه

محبوب من !

در من باغی گسترده است

پر از خیال های عاشقانه ای

که دست تو می کارد

و در نسیم چشمانت

رؤیاها را گل می دهند

در من   ...

ازدحام گنجشک هائی ست

که شاخه های عطر تو را

از نفس های دلم می چینند

و در مزارع دوردستِ خواب و بیداری

تو را آشیانه می کنند

و من

از نجوای دستانت

"عاشقانه"  می چینم !

          پرویز صادقی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:10 توسط رویا|

 

من چه خوشبختم كه زردي خوشه هاي محبت در اطرافم موج ميزند...


 واقعا سورپرایز شدم نمیدونم چه جوری از مریم عزیز برای طراحی

کارتهای زیبا تشکر کنم ..

خواستم شادیمو با دوستای مهربونم شریک بشم

 برای همین کارتهای زیبایی  رو که مریم جون برای من طراحی کرده

 توی وبلاگم می زارم

مریم جون خیلی دوستت دارم...

این بهترین و قشنگترین هدیه ای بود که درین روز خاص گرفتم

 از راه دور دستای مهربونتو می بوسم....

                                                                   

 

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:1 توسط رویا

زن که باشی ،
عاقبت یک جایی ، یک وقتی
به قول شازده کوچولو
دلت اهلیهِ یک نفر می شود !...
و دلت ،
برای نوازش هایش تنگ می شود ؛
حتی برای نوازش نکردنش !
تو می مانی و دلتنگی ها ،
تو می مانی و قلبی که لحظه های دیدار تند تر می تپد .
سراسیمه می شوی ،
بی دست و پا می شوی ،
دلتنگ می شوی ،
دلواپس می شوی ،
دلبسته می شوی ؛
و می فهمی ،
نمی شود "زن" بود و عاشق نبود ...
نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 20:34 توسط رویا|

گریان شده دلم


همچون دخترکی لجباز


پا به زمین می کوبد


تـو را میخواهد


فقط "تــــــــــــــــــو" را
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 0:20 توسط رویا

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:31 توسط رویا|

نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

تو نیستی

آسمان بی معنیست

حتی آسمان پر ستاره

و باران

مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد

تو نیستی

و من چتر می خواهم ...

هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...

خودم را به هزار راه میزنم

به هزار کوچه

به هزار در

نکند یاد آغوشت بیفتم ...

نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 10:32 توسط رویا|

نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 17:13 توسط رویا|

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟


جــایــی کـه


نـه حـــق خــواسـتن داری


نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 17:22 توسط رویا

آن شب

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها

عاشــقـــانه تر

نــــور را می جســـتند ...

و اتاق

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود...

دانستم

تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی ...

نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 23:57 توسط رویا|

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین 1391ساعت 11:31 توسط رویا


آخرين مطالب
»
»
» زن...
»
» پشیمونم...
» تو نیستی...
» حواست به منه؟...
» بن بست...
» مهتاب...
» تنهاترین...
» فقط برو...
» بگو تمام تو...
» همیشه باید کسی باشد...
» میدونم...
» خیلی سخته...
» رویای ناتمام...
» میلاد تو...
» نوروز...
» یکی بود یکی نبود...
» کاش...
» عاشق دریا...
» دوستانم...
» تولد رمانتیک...
» وقتی تو آمدی...
» تا آخرین بوسه...
» قرار...
» سپندار مذگان...
»
» میگذارم کنار...
» ولنتاین...