می آید، می ماند
تا آخرش برای همیشه
بند بند وجودت او می شود
آغشته عطر بودنش می شوی
فضای بودنت مملو از بودنش میشود
صدایش آرامت میکند و دوریش دلتنگ
"بانوی من" خطابت میکند
"مرد رویاهایت "میشود
می شوی آرام جانش
می شود دار وندارت
خدا رو شکر می کنی برای بودنش

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 1:48 توسط یه عاشق|

احساس مي كنم لبريز ناگفته هايم 

اما سكوت مي كنم

 

و تو نيز

 

بي حرف سكوت مي كني

 

گلايه اي نيست

 

اما دلم مي خواهد حرفهايم را از چشمانم بخواني

 

و نپرسي چرا سكوت مي كنم

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 18:26 توسط یه عاشق|

 

اگر کسی  با تمام مشکلات و دیوانه بازی هایت  ترا بیشتر از خودش دوست داشت
 
 اگر با چرخش مردمکان چشمت یا طرز صدایت از هزاران کیلومتر راه دور
 
  متوجه شدکه هوای دلت ابری است یا آفتابی
 
اگر از اشتباهات خودت برایش حرف زدی و او  با آرامش به تو گف...ت
 
فدای سرت آدمیزاد است دیگر گاهی اشتباه میکند
 
اگر اشتباهات تو  را با شتاب پنهان چشم  خودش پاک کرد و ورقت زد
 
  که مبادا از نمره بیستش کم شوی
 
اگر  لج بازی ها و قهرهای بی دلیلت را مصلحت عشقش دانست
 
 اگر بدون جبران محبتهایش به تو محبت کرد و عشق ورزید
 
 اگر با دست بسته اش پُر غرور از یک دانه گندمش به تو گندمزار بخشید
 
 اگر با بغض تو پنهان گریست و با تبسمت بلند خندید
 
 اگر هزار بهانه بدستش که با تو حداقل به ظاهر قهر کند و قهر نکرد
 
  اگر خشم تورا از تو تفریق و خوبی ترا جمع و عشق ترا ضربدر هزارکرد

 اگر با حوصله ترا نوشت و تو او را بی حوصله خواندی

 

 و با تمام این اگرها اگر هر روز دل نگران بخاطر خوبی هایش  از تو عُذر خواهی کرد
 
 او  احمق نیست او یک انسان ساده  است
 
 که خدا برای امتحان لیاقتت برای تو فرستاده است
 

"نسرین بهجتی"

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۳ساعت 19:10 توسط یه عاشق|

اشتباه نکن!

نه زیبایی تو 

نه محبوبیتِ تو 

مرا مجذوب خود نکرد

تنها آن هنگام که روح زخمی مرا بوسیدی

من عاشقت شدم ...

نوشته شده در شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۳ساعت 12:6 توسط یه عاشق|

چه لحطه درد آوریه

اون لحظه که می پرسه: خوبی؟

بغض تو گلوت می پیچه

5 خط تایپ می کنی،ولی به جای ارسال

همه رو پاک می کنی و می نویسی:

خوبم مرسی تو خوبی؟
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 1:57 توسط یه عاشق

ﻋﻤﯿﻖﺗﺮﯾﻦ ﺣﺲِ ﺩﻧﯿﺎﺳﺖ
ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻌﻠﻖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯽ
ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﯽ ،
ﺳﻬﻢ ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﻭُ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ
ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﻭﺟﻮﺩِ ﻋﺸﻘﺖ ، ﺣﺘﺎ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝِ ﺧﻮﺩﺕ ﻫﺴﺖ ﻧﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲِ ﺩﯾﮕﺮ...
 ﻫﻤﯿﻦﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻨﯽ ﺗﻮﯼ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺰﺭﮔﯽ ،
ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺩﻟﺶ ﺑﺮﺍﺖ ﺗﻨﮓمیشه ،
ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺗﻌﻬﺪ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﺑﺸﻮﺩ ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﮐﺎﻏﺬﺑ ﯾﺎ ﻧﺸﻮﺩ
ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻏﺬ ﭘﺎﺭﻩﻫﺎ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﺷﺪﻧﺪ ﻭﭘﺎﯾﺪﺍﺭ ﻧﻤﺎﻧﺪﻧﺪ
ﻋﺸﻖ ﺍﮔﺮ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺷﺪ
اصلش ﺟﺎﯼ ﺩﯾﮕﻪﺍﯼ ﺳﻨﺪ ﺧﻮﺭﺩﻩ
ﺗﻮﯼ ﺩﻝِ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
ﺩﺭﺳﺖ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﺿﺮﺑﺎﻥ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱِ ﻭﺟﻮﺩﺵ
ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺳﻂ ﻗﻠﺐِ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ساعت 16:8 توسط یه عاشق|

بیا تکرار کنیم این "عشق ممنوعه" را ...

آری ..." من" و "تو" دور از چشم همه

معجزه ای میکنیم به نام " ما "

"ما " میتوانیم !!! شک نکن ...

بگذار حتی کودک درونمان هم نفهمد ...

هیچ کس نمیداند که من و تو با هم میسازیم

و بی هم فرو میریزیم ...

خط چینِ فاصله ها را پر میکنیم

به امید فردایی پر از وصل ...

پر از من ...

پر از تو...

پر از عشق...

نوشته شده در جمعه هشتم شهریور ۱۳۹۲ساعت 4:15 توسط یه عاشق|

وسعت نبود تو


به اندازۀ تمام دنیای من است

 
تا آنجا که چشم کار میکند


جای تو خالیست..

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۲ساعت 11:48 توسط یه عاشق

آدم ها در هر دیدار ،

هر آغوش ،

بعد هر لبخند ،

تکه هایی از خودشان را …


تکه هایی از دلشان را جا میگذارند …

نوشته شده در شنبه دوم شهریور ۱۳۹۲ساعت 0:30 توسط یه عاشق|

وقت سفر همه یکدیگر را می بوسند

او نگاهش را به من داد و من نگاهش را بوسیدم...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۲ساعت 17:0 توسط یه عاشق


آخرين مطالب
» تـولــــدت مبارک عشـــق ِ همیشـــــــه ....
»
» اتحان لیاقت...
» اشتباه نکن!
»
»
» عشق ممنوعه...
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»
» سفربخیر...
»
» وقتی رفتی...